تبليغاتX
سی نمای موسیق - دو سریال بد: فلش فوروارد و فرار از زندان


دستکم برای ما ایرانیها که چندیست با سریالهای آمریکایی آشنا شده ایم، هر سریالی با لاست مقایسه میشود.

بی هیچگونه تعصب و تاکید بیش از اندازه ای بر لاست، این سریال دارای یکسری ویژگی ها بود که باعث شود حتا آنکس که سلیقه اش با آن جور در نیامده و سریالهای دیگر را بدان ترجیح دهد، هم به آن ویژگی ها معترف بوده و باور کند که لاست منحصر به فرد بود.

کدام سریال دیگری را سراغ دارید که این اندازه رنگارنگ باشد؟ لاست اکشن بود و واقعا اکشن بود. البته در حد و اندازه های سریال. چراکه بی گمان امکان بازسازی صحنه های اکشن فیلمهای سینمایی مثلا ماتریکس یا پسران بد در تلویزیون وجود ندارد. آنجا وقت و انرژی و سرمایه ای که قرار است خرج صحنه های اکشن شود، برای یک فیلم 90 دقیقه ای (فیلمهای اکشن، زمان خیلی بلندی ندارند) است که تازه از این 90 دقیقه در بهترین حالت 30 دقیقه آن اکشن است. حال اگر همان اندازه سرمایه و کار را روی یک سریال بگذارند و نمیتوانند بگذراند، باید برای یک فصل سریال 24 بخشی یعنی نزدیک 20 ساعت سریال بگذارند. به همین جهت است که در کل سریال اکشن، نمیتواند جایگاه چندان خوبی در تلویزیون داشته باشد. لاست به اندازه کافی اکشن و ماجرا جویانه بود. لاست به اندازه کافی ملودرام بود. در کدام سریال دیگری حتا در یک فصل، این اندازه کنش های عشقی و عاطفی اتفاق می افتد، جابجایی صورت میگیرد و مثلث درست میشود؟ لاست تا اندازه ای ترسناک، تا اندازه ای فانتزی و تا اندازه ای معمایی و تعلیقی بود. و جالب آنکه گاه کمدی میشد. در واقع رنگ کمیک و رنگ رمانتیک بر بخش هایی زده میشد و به جهت شمار زیاد بازیگران زن، سریالی بود همه جانبه و کامل و البته قرار نیست همه سریالها چنین باشند.

سریالهای موفق دیگری چون 24 یا CSI یا Sopranos یا Dexter راه دیگر را برگزیدند و آن ساختن سریالهایی مردانه (خشن مبتنی بر قدرت) بود. با اینحال مهم نیست، ژانر و ساختار شما چه باشد. مهم آن است که در همان ژانر خود بهترین باشید و در همان ساختار بدرخشید.

فرار از زندان و فلش فوروارد نمونه هایی ناموفق از سریال هایی هستند که در همان ژانر خودشان هم به جایی نرسیدند.

Prison Break

درست که فرار از زندان به فصل چهارم رسید و رسیدن به هر فصل یعنی موفقیت فصل پیش. در این صورت باید اعتراف کرد که سه فصل نخست فرار از زندان موفق بوده اند. ولی واقعیت آن است که فرار از زندان بر اساس بهره برداری بیش از اندازه یک یک ترکیب و فرمول جواب داده شده قرار گرفته بود. بخش بزرگی از هواداران هنر هفتم هنوز نوستالژی فیلمهایی با موضوع فرار از زندان را داشته و دارند و خواهند داشت و اکنون تصور کنید سریالی ساخته شود به این عنوان!!. تردیدی نبود که فصل نخست این سریال موفقیت آمیز باشد. اما همه داشته های سریال در پایان فصل نخست واقعا ته کشید. در فصل دوم با زندانیانی روبرو هستیم که در بیرون از زندان از دست پلیس میگریزند و البته تلاش دارند بی گناهی خود را ثابت کنند. کاراکترها به خوب و بد تقسیم شده اند و چهار کاراکتر فراری خوب با تماشاگر همراه و همدل هستند. خب، کسی نبود اینجا از تهیه کنندگان محترم بپرسد که این چه ارتباطی به موضوع اصلی دارد؟ داستان عملا تبدیل شد به داستانی پلیسی و تعقیب و گریز. آنهم بی هیچ مزیت و برتری خاصی نسبت به دیگر محصولات. با این همه هواداران ذاتی این ژانر – و نه هواداران سریال- در میان بخشهای کم سوادتر و لایه های پایین تر فرهنگی آمریکا و دیگر جوامع –به ویژه جهان سوم- این فصل را هم با علاقه مندی به پایان بردند تا سازندگان به طمع افتند که در فصل سوم، دوباره بازیگر اصلی را به زندان اندازند و او را در تلاشی دیگر برای رهایی نشان دهند. آنهم به این ترتیب که زندان مورد نظر در مکزیک و کاملا بیرون از دید ناظران قانونی باشد. ایکاش دستکم کار به همینجا پایان میگرفت. ولی برخی از تهیه کنندگان دنباله ها را حتما باید تا آنجا ادامه دهند که با سیل اعتراضات روبرو شوند. نتیجه چنین شد که تماشاگران فصل چهار گاه به 4 میلیون برسد و در پایان سر و ته قضیه هم آورده شود. در اینجا با بار سیاسی ضد کاخ سفیدی که فیلم داشت و باعث شد حتا در شبکه خانگی ویدئویی ایران دوبله و پخش شده و زمزمه هایی مبنی بر پخش تلویزیونی آن هم بشود کار ندارم. چراکه این بار سیاسی به غایت مبتزل و سطحی و بی ریشه بود و اوج سبکی آنرا در پایان فصل دوم دیدیم.

این در شرایطی است که سریال خوب دیگری به نام 24 را داشته ایم که با ساختاری درست و بجا از همان آغاز تکلیفش با خودش روشن بود. سریالی بود سیزنال – فصلی – یعنی نیازی به کش دادن سوژه نداشت. هر پرونده در هر فصل تعریف میشد و در همان فصل به پایان میرسید. نه اینکه به شکلی مضحک پایان فصل را طوری ناتمام قرار دهند که برای فصل بعدی خریدار جمع کند!. این سریال که از سال 2001 و بلادرنگ پس از 11 سپتامبر پخش شد، آغازگر نسل نوین سریالهای تلویزیونی آمریکایی سده بیست و یکم بود. و عملا همه سریالهای دیگر از آن تاثیر پذیرفته اند. این سریال هم رنگ و بویی کاملا مردانه – خشن دارد. فرصت اندکی برای نفس کشیدن و شوخی کردن و گفتن جملات عاشقانه در آن هست. با این حال مایه های معمایی – تعلیقی آن و پایانی که درست برعکس فرار از زندان، اصلا قابل حدس نیست، باعث میشود تا بخش بزرگی از مردم به آن علاقه مند شوند. همه ما اگر بشنویم یا در سریال ببینیم که کسی با یک خالکوبی در همه تنش وارد زندان شده و آن خالکوبی درواقع نقشه راههای آن زندان و عملا راه فرار از آن زندان را در خود دارد لذت برده و آنرا دنبال میکنیم. ولی نه دیگر اینکه نه تنها 22 اپیزود فصل یک که در فصل دوم هم عملا قهرمان ما هرکاری میکند به خالکوبی اش رجوع کند!!. حال آنکه در 24 شاید در هر اپیزود با یک شگرد این چنینی روبروییم.

 24 درست برعکس فرار از زندان (توجه کنید که هر دو برای یک شبکه اند به نام فاکس) در 6 فصل نخست، هر فصل نسبت به فصل پیش در میزان مخاطب پیشرفت کرد و این در تاریخ سریالهای آمریکا استثنایی است. و به محض اینکه بینندگانش از 10 میلیون خانه (تلویزیون خانگی) کمتر شدند، بساطش را جمع کرد.

FlashForwad

حال بیایید برویم به سراغ فلش فوروارد. سریالی که خواه ناخواه با سریال دیگر همان شبکه abc یعنی لاست مقایسه میشود.


خب، وجود دو بازیگر مشترک در سریالی که همزمان با پخش فصل پایانی لاست، در همان شبکه آغاز شد و نامش فلش فوروارد بود (سه فصل پایانی لاست بر مبنای حرکت زمانی به آینده با نام فلش فوروارد بود) همه را و قطعا سازندگان را هم به یاد لاست می انداخت. با اینحال فلش فوروارد بر مبنای رمانی کانادایی شکل گرفته که چند سال پیش از آفرینش لاست، چاپ شده است.

هنگام نگاه کردن تریلر (آنونس) فلش فوروارد و سپس اپیزود آغازین یا پایلوت خوشحال بودم که با لاستی دیگر روبرویم و چند سالی سرگرم خواهم بود. ولی پس از گذشت چند اپیزود ضعف در پرداخت فیلم، بازیها، موسیقی افتضاح، صحنه های اکشن آبکی و کش دادن های بی فایده و سرگیجه آور به موضوع و گنده کردن بیش از اندازه برخی کاراکترهای منفی که خیلی زودتر از آنچه فکرش را بشود کرد، توخالی از آب در می آمدند، امیدم را نقش بر آب کرد تا آنکه خبر رسید که فصل دومی در کار نخواهد بود و با توجه به اینکه اپیزود پایانی فصل یک دارای هیچ اختتامیه ای نبود و پرونده بسته نشد، سریال کنسل شد.!!

خب!! من خبر کنسل شدن سریال را زمانی شنیدم که 14 اپیزود را دیده بودم و جالب است بدانید که از 8 اپیزود باقی مانده، 5 تا را دیدم (3 تای آخر را دیدم) و باور بفرمایید که احساس جالبی داشتم. هیچ چیز را از دست نداده بودم و حتا یکبار احساس نکردم چیزی را نمیفهمم و بخشی را از دست دادم. تنها منتظر بودم ببینم آیا اتفاقاتی که قرار است در آن روز موعود بر مبنای آنچه همه خوابش را دیده اند، بیوفتد، می افتد یا خیر؟ و مهمتر اینکه چه کسانی پشت این جریان هستند؟ آدم فضایی ها؟ گروهی دزد و تبهکار؟ تروریست هایی ایدئولوژیست؟ دولت آمریکا؟  و خودتان تصور کنید وقتی اپیزود فینال را میبینید که همچون لاست در بدترین جا تمام میشود و میدانید که سریال کنسل شده، چه حالی پیدا میکنید؟ بله روشن شد که آنچه در خواب ها دیده شده بود نسبتا درست درآمد. یعنی کلیاتش چنان بود هرچند جزئیاتش فرق کرد. و بعد هم فلش فوروارد بعدی رخ داد که مربوط به سالها بعد بود (دختر مارک بنفورد بزرگ شده بود). به فرض که دست اندرکاران شبکه ABC حماقت میکردند و مجوز ساخت فصل دوم را میدادند، میخواستند چه بسازند؟ فصل یکم چه داشت؟ یک سریال کارآگاهی – معمایی. منتها سریالهای کارآگاهی از هرکول پوآرو و شرلوک هلمز و درک بگیرید تا CSI و ... قابل تحملند چون اپیزودیک اند و تکلیف هر اپیزود در آن معلوم میشد. ولی در این سریال، اگر هر معمایی توسط اف بی آی لس آنجس کشف میشد، باز چند بار پیچ و تاب میخورد!!.

هیچ ایرادی ندارد که سریالی بسازند، کارآگاهی و معمایی. قطعا هواداران خود را هم خواهد داشت. ولی چه اصراری است که به آن حال و هوایی نیمچه فانتزی بدهند؟ سریال موضوعی فانتزی داشت. مگر میشود 7 میلیارد نفر مردم زمین همزمان بیهوش شوند و همه به 6 ماه بعد در یک لحظه ویژه بروند و آینده را ببینند و همزمان به هوش بیایند؟! (آخرش هم که نفهمیدیم چطور با فیزیک کوانتوم که این همه دانشمندان فیلم پزش را میدادند این قضیه توجیه شد) این فانتزی است. خب پس چرا لحظه لحظه سریال را صحنه های معمولی دراماتیک و پلیسی پر کرده بود؟ به گونه ای که اگر یک اپیزود را از اواسط مجموعه برای کسی میگذاشتید به شما میگفت سریالی کارآگاهی است.

پیشنهاد من به هنر دوستان ایرانی این است که هرگز آغاز به دیدن سریالی که تصور میکنند شبیه به یک سریال دیگری که دوستش داشته اند، است، نکنند و اگر یک یا دو اپیزود از سریالی را دیدند و خوششان نیامد همان زمان آنرا کنار بگذارند. چراکه کنار گذاشتن سریال در میانه آن نه آسان است و نه منطقی.

ضمنا در این اوضاع اسفناک مملکت ما، که سریالها را باید با بدبختی دانلود کنیم و یا پول بدهیم برایمان بیاورند، بهتر است نخست همه اپیزودهای یک سریال را بدست بیاوریم و بعد ببینیم. وگرنه اینکه چند قسمت را فعلا داریم ببینیم و بگوییم خدا بزرگ است و میرساند، منطقی نیست. گاه ماهها طول میکشد و ما لنگ یک قسمت که پیدایش نمیکنیم می مانیم.

شاد باشید.



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 16:14 توسط بهرام روشن ضمير |