این نقد، در اصل پاسخی به مطلب سروش روحبخش در وبلاگ خواب بزرگ است، با نام چگونه بدون درد و خونریزی از پایان لاست لذت ببریم؟
شاید بهتر باشد نخست آنرا بخوانیم.
سریال لاست به پایان رسید و همانطور که در این چند سال وارون دیگر سریالها و حتا سریالهای پر بیننده تر، بحثها و دیدگاههای فراوانی را در محیطهای نقد سینمایی بر انگیخت، با پایان خود نیز جای این درگیری ها را باز گذاشت.
آیا فلش سایدهای بیرون جزیره در سیزن 6 برزخ بود؟ اگر نبود کجا بود؟
درباره برزخ من هم کاملا مخالفم. به نظرم احمقانه ترین حالت ممکن اینه که بگیم برزخ بوده.
به نظر من قهرمانان ما در دو جهان گوناگون زندگی میکردند. از این نظر هم
میتونیم قضیه انفجاری که اینهمه بابتش هم وقت و انرژی قهرمانان گرفته شد و
هم وقت و انرژی بینندگان!! رو منطقی بدونیم که بر اساس اون یه فرصت دیگه به
آدما داده شد تا بدون سقوط و گیر کردن تو جزیره زندگی کنن که عملا هم
دیدیم بازم هیچ پخی نشدن. جک هنوز تو زندگی خصوصی مشکل داره، کیت هنوزم
فراریه، سان و جین مشکلاتی بیش از پیش دارن، سعید نه به عشقش رسید و نه
ثباتی داره، لاک هم همونه، بن که اوضاعش خیلی بدتر از جزیره شده و این وسط
شاید فقط سایر یه جهش مثبت داشته که اینم کلا نقص داستان بود و سایر تو فلش
سایدها وصله ناجور بود.
در این صورت میتونیم پایان فلش سایدها که دزموند اینهمه واسش تلاش کرد رو
منطقی بدونیم که اون تلاش کرد به این چرخه پایان بده و همه باهم بیخیال این
زندگی بی پایان بشن. همچنانکه ریچارد هم از سفید شدن موهاش راضی بود. اگه
یادتون باشه چارلی هم از همون آغاز سیزن علاقه ای به زندگی نداشت و به خصوص
بعد از اتفاقی که تو هواپیما براش افتاد و دید مرگ بهتره، کاملا از زندگی
برید. بنابراین وقتی باقی قهرمانان داستان هم گذشته عجیب خودشون رو به یاد
آوردن تصمیم به رفتن گرفتند.
فکر کنم یه جایی اشتباهی تو زیرنویس فارسی بود که دوستان رو به کج راهه
برد. پدر جک به جک میگه and let go ولی گویا زیرنویس میشه برای ادامه دادن.
اگه یادمون باشه Let go یکی از تکیه کلامهای پدر جک بود که بار معنایی
عمیقی داره و خیلی ترجمه کردنش شاید درست نیست. من که تو ذهنم بی خیال شدن و
به آرامش رسیدن و رها شدن از چارچوب های تنگی که دور و برمونه رو همیشه
استنباط کردم از آین تکیه کلام پدر جک. اگه اون جریان ازدواج جک تو سیزن یک
و دو یادمون باشه. اونجا پدر جک بهش گفت تو به درد ازدواج شاید نخوری. چون
در این کار let go خوب نیستی. و بعد که قضیه بهم خورد، مدام به جک تاکید
میکرد Let it go.
آیا فینال سیزن 6 موفق بود یا خیر؟
هر موفقیت رو با توجه به هدف بررسی میکنن. فینال لاست موفق بود چون هدف
سازندگانش دقیقا همینه که شما هم اشاره کردید. اینکه تا مدتها بعدش بحث
بشه که چی شد و چرا؟ و حتا به این بیانجامه که بازم بشینن ببینن خلق الله!!
و دقیقا همین مفهوم سر کار بودن. چون اصلا هدف سازندگان لاست این نیست که
یک داستانی رو سر راست برن جلو و فقط بحث این باشه که آیا پسره به دختره
میرسه یا نه؟ و آیا خیر بر شر پیروز میشه یا نه؟ و قهرمان ما زنده میماند
یا نه؟ این قضیه تو فینال کاملا رعایت شد و طوری تموم شد که نه بلند شدن
هواپیما کمترین اهمیتی واسه بیننده داشت، نه کشته شدن قهرمان اصلی یعنی جک.
و از اون طرف بهم رسیدن سعید و شانون، کیت و جک و سایر و جولیت. واسه
سازنندگان لاست تک تک لحظات و تک تک تعلیقات داستان مهم بود و نه اینکه چی
میشه؟ منتها بیننده چه ایرانی و چه آمریکایی، اینطوری عادت کرده و عادت
داده شده که سریال یعنی اینکه کی به کی میرسه؟ کی پیروز میشه و کی شکست
میخوره و آخرش چی میشه؟
تازه همین فینال لاست و بخصوص اون دیالوگ جک و پدرش تو کلیسا هم زیر تاثیر و
فشار افکار عمومی گذاشته شد. وگرنه شک نکنید اگه به خودشون بود اون رو هم
نمیگذاشتن و میلیونها بیننده بودن که باید خودشون میفهمیدن که چی شد اصلا؟

لاست و بینندگان
لاست دو گروه مخاطب داشت. یک سری که شدیدا تو همون سبک عادت داده شده
سریالهای تلویزیونی – چه ایرانی و چه آمریکایی- گیر کردن و علاقه ای هم به
در اومدن ازش نداشتن. و دیگران که از همون آغاز دقیقا از همین ویژگی لاست
خوششون اومده بود که فینال سیزن یک رو بدترین جا تموم میکنه و شش ماه بعد
سیزن بعدی رو آغاز میکنه. فینال سیزن سومم از فینال یک هم بدتر بود که جک و
کیت رو تو فلش فوروارد نشون میده که بیننده اون موقع اصلا نمیتونست درکش
کنه. فینال پنجم هم همینطور.
گروه نخست از بینندگان لاست بدترین چیز لاست رو همین میدونستن. یعنی خیلی
جالبه. اونها هم عاشق سریال بودن و اون رو دنبال میکردن. عاشق تعدد
شخصیتها، عاشق رابطه های انسانی پیچ در پیچ و عاشق انبوهی از داستانهای
ملودرام و البته صحنه های رمانتیک و اکشن و هیجانی. ولی اونها دقیقا با یک
ویژگی لاست ارتباط برقرار نمیکردن و تا آخر هم نکردن که مهمترین ویژگیه. و
اونم همینه که در زمینه داستان پردازی، هر پرسشی به پرسشی دیگر ختم میشود
نه اینکه تمام شود و در زمینه ساختار اجرایی سریال، مهم نیست که چه میشود؟
مهم همین کشاندن بیننده و همین اوج لحاظات هیجان و تعلیق و سردرگمی و حتا
گیجی است که 5 سال ادامه داشته. البته برای ما ایرانیها خیلی کمتر.
بی شک فینال سیزن شش لاست حال این گروه را بهم خواهد زد. چون دیگه نه اپیزود دیگه ای درکاره و نه کسی هست که ازش بپرسی چی شده؟ با اینحال چه بخواهند و چه نخواهند، روی آنها تاثیر خواهد گذاشت و از این نظر لاست بیننده رو بالا میکشه.
به هیچ وجه نمیتوان منکر ضعف های داستان پردازی و فیلمنامه لاست به ویژه در سه سیزن پایانی و به ویژه تر در فینال شش شد. طبق معمول خیلی چیزها بزرگ جلوه داده شد که بزرگ نبود. و این یک حالت سرخوردگی در بیننده ایجاد میکند. به ویژه نور قلب جزیره که رفت و برگشت و نتیجه اش چند تا زمین لرزه بی خاصیت بود و به جز دزموندی که میگفتند تنها کسی است که میتواند وارد آن شود، جک هم از آن زنده بیرون آمد!! ضمنا دود سیاه اصلا چه کار به نور داشت؟ دود سیاه میتوانست با هواپیما برود. او همکاری کرد که نور از بین برود و نتیجه اش به ضرر خودش شد. او این راز را نمیدانست و آنوقت چارلز ویدمور میدانست!!!
و انبوهی از ایرادات داستانی دیگر.
سازنده اصلی لاست
هنگام صحبت کردن از لاست نباید مدام از آبرامز حرف بزنیم. آبرامز حتا اگر طراح نخست طرح هم بوده باشد، بعید است فینال را او بسته باشد. او دست بالا مجری طرح و مدیر تولید بوده. حرف شما درست است که در سریالهای آمریکایی کارگردان نقش کمی دارد و همه کاره تهیه کننده است. ولی تهیه کنندگان اصلی هم دیمون لیندلوف و کارلتون کیوز بودند. تک تک اپیزودها را هم که این دو نفر نوشته اند. خود آبرامز هم که اصراری ندارد و برنامه های جانبی که برای لاست ساخته و پخش شد هم با حضور همان دو نفر بود، دیگه دلیلی برای اصرار مبنی بر اینکه آبرامز در فینال دست داشته نمیماند. تازه اگر هم بگوییم فینال را آبرامز بسته، خب بسته باشد. اصلا فینال چه اهمیتی داشت؟ دقیقا درباره این حرف زدیم که ویژگی لاست به پایانش نبود. لاست محصول دیمون لیندلوف (نفر نخست و نویسنده پایلوت و فینالها) و کارلتون کیوز (نفر دوم که از نیمه سیزن یک به نویسندگی پرداخت) است و دلیل تفاوت شدید دیگر کارهای آبرامز نسبت به لاست هم دقیقا همین نکته هست و خواهد بود. (Fringe, The Office, Alias).
جا دارد از جک بندر، کارگردان لاست هم یاد کنیم که همه فینال ها و بهترین اپیزودها را کارگردانی کرد. به نظر میرسد که فینال 6 از نظر کارگردانی ضعیف تر از دیگر اپیزودهای لاست و ضعیف تر از دیگر کارهای جک بندر بود. البته اگر نگوییم این هم عمدی بوده. نبرد جک و لاک را مقایسه کنید با نبردهای سیزن های قبلی که به مراتب بهتر بودند. از نظر اجرا در کل سیزن فینال وارون فینالهای دیگر و پایلوت، اصلا سینمایی نبود.
توجه دوستان را به یکبار دیگر دیدن اپیزودهایی که جک بندر کارگردانی کرده جلب میکنم. نه به این معنی که او ترکونده!! خیر. بهترین اپیزودها را آبرامز به جک بندر داده (نزدیک 40 اپیزود). جک بندر در کارگردان سریال The Sopranos هم هست.
مصاحبه با جک بندر
http://nymag.com/daily/entertainment/2010/05/lost_director_jack_bender_on_s.html
اطلاعاتی جالب درباره ویژگی های داستانی لاست
http://www.lostisagame.com/duplicates.htm#samescenes
