
موسیقی ما - جواد رهبر: مراسم اعطای جوایز گرمی 2011 برگزار شد. فهرست برندگان جوایز اصلی این مراسم را اینجا ببینید:
بهترین آلبوم سال Album of the year – Arcade Fire, The Suburbs
بهترین ترانهٔ سال (از نظر فنی) Record of the year – Lady Antebellum, Need You Now
بهترین ترانهٔ سال (از نظر هنری) (Song of the year – Need You Now (Lady Antebellum, performers
بهترین هنرمند جدید Best new artist – Esperanza Spalding
بهترین خوانندهٔ زن پاپ Best female pop vocal performance – Lady Gaga, Bad Romance
بهترین خوانندهٔ مرد پاپ Best male pop vocal performance – Bruno Mars, Just the Way You Are
بهترین آلبوم پاپ Best pop vocal album – Lady Gaga, The Fame Monster
بهترین آلبوم پاپ سنتی Best traditional pop vocal album – Michael Buble, Crazy Love
بهترین آلبوم دنس/الکترونیک Best electronic/dance album – La Roux, La Roux
بهترین اجرای خواننده سولوی راک
Best solo rock vocal performance – Paul McCartney, Helter Skelter
بهترین اجرای هارد راک
Best hard rock performance – Them Crooked Vultures, New Fang
بهترین اجرای متال Best metal performance – Iron Maiden, El Dorado
بهترین ترانهٔ راک (Best rock song – Angry World (Neil Young
بهترین آلبوم راک Best rock album – Muse, The Resistance
بهترین آلبوم موسیقی آلترنیتو Best alternative music album – The Black Keys, Brothers
بهترین خوانندهٔ زن آر اند بی Best female R&B vocal performance – Fantasia, Bittersweet
بهترین خوانندهٔ مرد آر اند بی Best male R&B vocal performance – Usher, There Goes My Baby
بهترین اجرای اربن/آلترنیتیو Best urban/alternative performance – Cee Lo Green, F*** You
بهترین ترانهٔ آر اند بی
(Best R&B song – Shine (John Legend and the Roots
بهترین آلبوم آر اند بی معاصر Best contemporary R&B album – Usher, Raymond v Raymond
بهترین اجرای سولوی رپ Best rap solo performance – Eminem, Not Afraid
بهترین ترانهٔ رپ (Best rap song – Empire State of Mind (Jay–Z and Alicia Keys, performers
بهترین آلبوم رپ Best rap album– Eminem, Recovery
بهترین خوانندهٔ کانتری زن Best female country vocal performance – Miranda Lambert, The House That Built Me
بهترین خوانندهٔ کانتری مرد Best male country vocal performance – Keith Urban, Til Summer Comes Around
بهترین ترانهٔ کانتری (Best country song – Need You Now (Lady Antebellum, performers
بهترین آلبوم کانتری Best country album– Lady Antebellum, Need You Now
بهترین آلبوم جز معاصر Best contemporary jazz album – The Stanley Clarke Band, The Stanley Clarke Band
بهترین آلبوم آمریکانا Best Americana album – Mavis Staples, You Are Not Alone
بهترین آلبوم بلوز معاصر Best contemporary blues album – Buddy Guy, Living Proof
بهترین آلبوم فولک معاصر Best contemporary folk album – Ray LaMontagne and the Pariah Dogs, God Willin' & the Creek Don't Rise
بهترین آلبوم کلاسیک Best classical album: Verdi: Requiem (Ildar Abdrazakov, Olga Borodina, Barbara Frittoli & Mario Zeffiri; Chicago Symphony Orchestra; Chicago Symphony Chorus

گری مور، خواننده، آهنگساز و نوازنده گیتار الکتریک موسیقی بلوز و راک درگذشت. او در 1952 در بلفاست ایرلند شمالی به دنیا آمد.



در دهه شصت که آغاز عصر زرین موسیقی بریتانیا بود، او زیر تاثیر غول های انگلیسی گیتار الکتریک آنزمان، اریک کلاپتون، پیتر گرین و جیمی پیج و ... بود. او موفق شد یک اجرای مشترک با گرین داشته و حتا یک گیتار لس پائول از ...او هدیه بگیرد. اما او دنباله روی آمریکاییها بود. آلبرت کینگ، جیمی هندریکس، بی بی کینگ و دیگر بلوزمن ها. او باند موفق اسکید راو را بنیاد نهاد ولی به زودی به کار سولو پرداخت. اگرچه موفقیت های گری مور هرگز همچون دیگر نامهای درخشان بریتانیایی دوران زرین دهه های 60 تا 80 نبود.
ولی تاثیر او بر موسیقی مدرن بلوز و همچنین نقش پیشرویی که در راک و بلوز و فراتر از آن نوازندگی گیتار داشت انکار ناپذیر است. به گونه ای که میتوان بزرگانی چون کرت همت - لید گیتار متالیکا - و آدریان اسمیت - لید گیتار آیرن میدن - را زیر تاثیر او دانست. همچنین نکته دیگر جالب درباره او همکاری اش با بخش بزرگی از ستارگان موسیقی است. از آزی آزبورن تا جورج هریسون و از دیوید گیلمور تا مارک نافلر و آلبرت کالینز و بیچ بویز.
هرکس کافیست یکبار آهنگ Still got the blues را بشنود یا یکی از کنسرت های گری مور را ببیند تا به تفاوت حال و هوای موسیقی او و از آن بالاتر حال و هوای شخصی او با دیگران پی ببرد. گری مور از میان ما رفت ولی نوای حزن آلود -و زخم خورده همچون چهره خودش- و جیغ های غمگین گیتار لس پائول او - گیتاری که کمتر کاربرد دارد - هرگز از گوش کسانی که حتا یکبار آثار او را گوش داده باشند بیرون نمیرود.
برای یافتن جایگاه بلند او در نوازندگی گیتار، بهتر است آهنگ Furthur up on the road را که در کنسرتی به دست او کاور شده است، گوش دهیم. اگر این آهنگ را با اجرای سلطان بی بدیل نوازندگی گیتار الکتریک، یعنی اریک کلاپتون گوش داده باشید میدانید که او در 7 دقیقه اجرای این آهنگ غوغایی به پا میکند و شما را از گوش دادن به سولو گیتار سیرآب میگرداند. با این همه کافیست به اجرای گری مور گوش دهید تا ببینید که او حتا میتواند بر پله ای بالاتر از کلاپتون - دستکم در نوازندگی و نه آهنگسازی - بایستد.
یادش گرامی
در این شرایط وجود رضا یزدانی، عبدی بهروانفر و فرشید اعرابی غنیمت است. نام راکرهای قابل فارسی بیش از این است و شاید روزی پستی را به آنها اختصاص دادم

در ادامه مصاحبه ای با فرشید اعرابی را میخوانید

دانلود تیزر تبلیغی آلبوم تصویری گروه "رستاک"
موسیقی محلی ایرانی: آذربایجانی، کردی، خراسانی، بلوچی، گیلکی و ...

دانلود کلیپ اجرای زنده جو ستریانی، بزرگترین تکنواز گیتار الکتریک کنونی
آهنگ کریستال پلنت

به نظر میرسد سینمای ایران امسال روی فیلمهایی چون «طلا و مس» همایون اسعدیان، «پرسه در مه» بهرام توکلی، «بدرود بغداد» مهدی نادری و «شب واقعه» شهرام اسدی بیش از سایر آثار برای معرفی به اسکار حساب باز کرده تا شاید این بار شب برگزاری جوایز اسکار اهالی سینمای ایران نیز همانند کشورهایی که نمایندهای در این رقابت دارند، هیجان را تجربه کنند.
شايد خيلي سليقه اي مي انديشم. شايد هم از 2005 به بعد فيلم خوب نديدم، يا خوب فيلم نديدم يا حوصله سابق رو ندارم. بلآخره كهولت سن و از اين حرفها. ولي رك ميگويم كه سينماي هاليوود از 2005 به بعد خيلي ضعيف شد. معيارم هم اين است كه شمار فيلمهاي خيلي خوب، كم شد.
همه چيز از همان اسكار 2005 آغاز شد كه در آن فيلم نه چندان چشمگير دختر ميليون دلاري – Million Dollar Baby با گرفتن 4 جايزه در بخش اصلي (فيلم، كارگردان براي كلينت ايستوود، بازيگر زن براي هيلاري سوانك و مرد مكمل براي مورگان فريمن) بر جايگاه نخست ايستاد و خلبان – Aviator به كارگرداني مارتين اسكورسيزي جوايز تكنيكي چون فيلمبرداري، طراحي دكور، لباس و تدوين را گرفت. ري – Ray سرگذشت ري چارلز موزيسين افسانه اي نيز دو جايزه بهترين بازيگر مرد اصلي براي جمي فاكس و صدا را گرفت. پيداكردن سرزمين بي مكان – Finding Neverland به كارگرداني مارك فوستر كه همچو دختر ميليون دلاري نامزد 7 جايزه شده بود تنها به اسكاري براي موسيقي متن دست يافت. جلوه هاي ويژه را مرد عنكبوتي 2 –Spiderman II گرفت و انيميشن شگفت انگيزها – Incredibles نيز به جايزه جلوه هاي صوتي رسيد. در اين سال انيميشن هاي خوب ديگري چون داستان كوسه – Sharktale و اكسپرس قطب – The Polar Express نيز عرضه شد.
در اين سال آكادمي با دادن جايزه به نيكول كيدمن براي فيلم ساعتها (بازيگر مولن روژ در سال پيش) آنهم در جايي كه رنه زلوگر دوست داشتني براي فيلم شيكاگوي آكادمي پسند كانديد بود، ثابت كرد كه خودش هم ميداند مولن روژ و نيكول كيدمن مولن روژ مستحق اسكار بوده. چه بهتر ميبود اگر كيدمن براي همان مولن روژ جايزه ميگرفت و زلوگر براي شيكاگو.
اسكار سال 2004 را همه به ياد دارند. صحنه اي پر شكوه براي پيتر جكسون و يارانش براي اپيزود پاياني ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه – The return of the King. فيلمي كه با بردن 11 جايزه يعني در همه بخشهايي كه نامزد شده بود، در كنار تايتانيك و بن هور قرار گرفت.
سده بيست و يكم را شايد اصلا نتوان تعريف كرد. سده اي كه با بازگشتي به توليدات پر زرق و برق تاريخي همچون دوران كلاسيك سينما آغاز شد و خيلي زود پشيمان گشت. دهه نخست اين سده، دهه اشباع شدن مخاطب از انبوهي از فيلمهاي اكشن تاثير پذيرفته از ماتريكس بود. دهه ناكامي اكثر اكشن سازان از جمله جان وو و حتا خود برادران واچوفسكي. اگر سينما دوستان در سال 99 با ديدن تكنيك بولت تايم يا تكنيك نوارهاي نامرئي ماتريكس شگفت زده ميشدند، در ميانه دهه نخست سده نو، اين جور صحنه ها دل را بهم ميزد. همچنين بود تقليدهاي بي مايه اي كه از نجات سرجوخه رايان ميشد. دهه اي كه اسپيلبرگ و جورج لوكاس و اسكورسيزي علي رغم پركار بودن تحسين نشدند. درحاليكه اين استيون سودربرگ بود كه ميدرخشيد. دهه اي كه نيكول كيدمن بلآخره به حق خود رسيد و جوليا رابرتز يك معيار براي بازيگري زن شد. دهه راسل كرو جوان و تام هنكس. دهه دنباله هاي بي سر و ته ماتريكس و ترميناتور و ماموريت غيرممكن و هانيبال و اينديانا جونز ... كه به هيچ رو قابل سنجش با فيلم اصلي نبودند. دهه بلوغ سينماي ديويد فينچر در Fight Club و سپس پيري زودرس آن.
Hurt Locker، که داستان آن درباره جنگ عراق است، با به دست آوردن 6 جایزه از جمله بهترین فیلم و بهترين كارگرداني و بهترين فيلمنامه اورجينال موفقترین فیلم هشتاد و دومین مراسم اعطای جوایز اسکار بود و کاترین بیگلو، سازنده این فیلم به عنوان نخستین زنی که اسکار بهترین کارگردانی را در تاريخ آكادمي به دست آورد، نام خود را در تاریخ اعطای این جوایز ثبت کرد.

اين درحالي است كه در كل فقط 3 زن در درازاي تاريخ اسكار كانديد جايزه بهترين كارگرداني شده بودند.
به گزارش «فرارو»، فیلمهای آواتار و Hurt Locker، هر کدام با نامزد شدن در 9 بخش، بالاترین شانس را برای کسب جوایز اسکار 2010 داشتند که سهم فيلم بيگلو 6 جایزه و فيلم جيمز كامرون همسر سابق بيگلو فقط 3 جایزه بود.
جالب آنكه آواتار حتا جوايز تكنيكي چنداني هم نگرفت و فقط موفق به گرفتن اسكار جلوه هاي ويژه تصويري و فيلمبرداري و طراحي صحنه شد و حتا جايزه تدوين و جلوه هاي صوتي و صدا گذاري را هم به Hurt Locker باخت.
همچنين ساندرا بولاك و جف بريجز اسكار بهترين بازيگر را به دست آوردند.

جف بريجز

ساندرا بولاك
در بخشی از این مراسم پس از معرفی برنده برخی از جوایز، با نمایش عکسهایی از درگذشتگان سال گذشته همچون کارل مالدن، مایکل جکسون و دیوید کارادین و اجرای ترانهای از بیتلها به خوانندگی و نوازندگی جیمز تیلور، از آنها یاد شد.
از سال ۱۹۴۴ این نخستین بار است که در رشته بهترین فیلم، ده نامزد - و نه پنج نامزد- معرفی میشوند. تصمیمی که انتقادهایی را هم به همراه داشته است. جورج کلونی بازیگر و کارگردان آمریکایی در این باره پیش از آغاز مراسم گفت که این کار شاید برای جذاب کردن مراسم جالب باشد اما برای صنعت فیلمسازی خوب نخواهد بود.
با نگاه به پست پیشین خواهید دید که پیشبینی های مت وایتفیلد مو به مو درست از آب در آمد.
بهترين فيلم :
پيشبيني مت وايتفيلد: The Hurt Locker
رقيب : Inglourious Basterds
بهترين كارگردان :
پيشبيني :Kathryn Bigelow
رقيب : بي رقيب
بهترين بازيگر زن :
يشبيني : Sandra Bullock
رقيب : Carey Mulligan
بهترين بازيگر مرد : Jeff Bridges
رقيب : Colin Firth
بهترين فيلمنامه اوريجينال
پيشبيني: The Hurt Locker
رقيب : Inglourious Basterds
بهترين فيلمنامه اقتباسي
پيشبيني: Up in the Air
رقيب : An Education
http://oscars.movies.yahoo.com/blog/58-the-82nd-academy-awards-who-will-win-who-should-win-and-why?nc
دهه 90، دهه مورد علاقه من است. شايد فقط به اين دليل كه در اين دهه سينما را شناختم و با انبوهي از خاطرات فيلمهاي اين دهه پا به سده بيست و يكم گذاشتم. و امروز كه دهه نخست سده نوين را به پايان رسانديم، هرچه فكر ميكنم چيز خاصي از دهه تازه گذشته به ياد نمي آورم. البته در مقايسه با دهه 90. دهه 90 اوج درخشش تام هنكس بود كه دو اسكار پشت سر هم گرفت و درست به همين دليل براي نجات سرخوجه رايان نگرفت!!. دهه اي كه جيمز كامرون با ترميناتور 2 و تايتانيك غوغايي در بخش صنعتي سينما به پا كرده و دستاوردهاي هنري جورج لوكاس را تحقير كرد. دهه اي كه اسپيلبرگ اسكاري شد و پيشرفت جلوه هاي كامپيوتري به او اين اجازه را داد تا پاركهاي ژوراسيك را تاسيس كند. دهه اي طلايي براي بازيگران كارگردان شده چون كلينت ايستوود، كوين كاستنر و صد البته مل گيبسون. دهه يكه تازي بازيگر خوش تيپ هاليوود تام كروز كه پس از چند فيلم خوب خود را به گيشه فروخت. دهه پاياني استاد سينما استنلي كوبريك. دهه اي كه فورد كاپولا و اسكورسيزي هوس گذشته را كردند و ناموفق بودند. دهه اي كه بازيگران سياه پوستي چون دنزل واشينگتون و ادي مورفي سياه پوستان را تا بالاترين مرتبه شهرت در هاليوود بالا كشيدند تا ويل اسميت به باشگاه بيست ميليون دلاري رفته و گران ترين ستاره هاليوودي باشد. دهه جولیا رابرتز که ثابت نکرد که زیبایی لازمه پیشرفت برای یک بازیگر زن نیست!! بلكه تعريف از زيبايي را تغيير داد. او تنها زن عضو باشگاه بيست ميليون دلاري بود.
دهه اي كه برادران واچوفسكي با ماتريكس كم خرج ولي حيرت انگيز،ثابت كردند براي جذاب بودن در عصر مدرن سينما،هوش و نوآوري بهتر از پول خرج كردن جواب ميدهد.
و دهه ديويد فينچر كه پس از بيگانه 3 در دهه 80، اينك سه فيلم خوب هفت،بازي و باشگاه مشتزني را ارائه كرده و ژانري به نام خود خلق كرد.
عصر گذار از كلاسيك به مدرن :
از ديد منتقدان كلاسيك پسند دهه 80 ادامه روند نزولي دهه 70 بود. با اينحال بدبين ها هم در بخش بازيگري درخشش بازيگراني چون داستين هافمن و جك نيكلسون و مريل استريپ و رابرت دنيرو و بن كينگزلي و مايكل داگلاس و تام هنكس و ديگران را ناديده نميگيرند.
اين دهه ادامه اي بر فيلمهاي فضا محور جورج لوكاس (دنباله هاي جنگ هاي ستاره اي)، اسپيلبرگ (اي تي موجود فضايي) و آغازي بر سينماي تخيلي جيمز كامرون (ترميناتور1، بيگانه ها و ...) بود. در ميانه اين دهه (فيلمهاي جيمز كامرون) بود كه جلوه هاي ويژه در هاليوود كاملا بر كامپيوتر استوار شده و آنچه توليد آن در واقعيت پرخرج و گاهي ناممكن بود در فضاي مجازي ديجيتالي ممكن ميشد. استنلي كوبريك بزرگ، فرانسيس فورد كاپولا و مارتين اسكورسيزي بهترين فيلمهاي خود را ساختند و اوليور استون سينماي ضد جنگ را دوباره احيا كرد. فيلمهاي خارجي در اين دهه در اسكار به خوبي ديده شدند. اسكار به سمت جهاني شدن پيش ميرفت.
اين دهه با اختراع ويدئو و راهيابي فيلمهاي سينمايي به خانه آغاز شد. هرچند فروش فيلمهاي اسپيلبرگ (كه پركار ترين دورانش را گذراند) و جورج لوكاس و جيمز كامرون ثابت كرد كه ويدئو نيز همچون تلويزيون تهديدي براي سينما نيست و ميتواند مكمل آن باشد.
دهه 70 و 80 را چه از ديد منتقدان كلاسيك پسند –كه از فيلمهاي اكشن آرنولدي و رمبويي اين دوران جانشان به لب رسيده بود- بنگريم و چه از ديد خوشبين هايي كه به نيمه پر ليوان مينگريستند به هر رو دنباله اي بر هم بودند و همواره با هم بررسي ميشوند. اين دو دهه را بايد دهه هاي ميان دو عصر كلاسيك و مدرن دانست. چراكه هنوز انقلاب ديجيتال در سينما در كنار انفجار اطلاعاتي دهكده جهاني زير تاثير اينترنت و ماهواره روي نداده بود. در پستهاي پسين خواهيم ديد كه چطور جيمز كامرون و ديگر فيلمسازان نسل او عصري نوين را در تاريخ سينما رقم زدند.